بادبادک باز

عنوان: بادبادک باز
نویسنده: خالد حسینی
مترجم: زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده
نشر: مروارید
کتابی که ده سال پیش دوست عزیزی به من داد و مرا ترغیب کرد تا آن را بخوانم. مطمئن هستم با خواندن این کتاب نظرتان درمورد مردم افغانستان عوض می شود و خالد حسینی از نویسنده های محبوب شما خواهد شد.
شخصیت های اصلی داستان:
امیر: ارباب زاده ای پشتون تبار که بعد ها با خانواده به کالیفرنیا مهاجرت می کند و نویسنده می شود.
حسن: نوکرزاده و از قوم هزارَه، قومی که دستخوش ناملایمات تبعیض نژادی در افغانستان است.
نویسنده با فراز و فرود های زیبایی که در این کتاب آورده است جذابیت کتاب را دو چندان کرده
برشی از کتاب: بخشی از کتاب که هرگز فراموش نمی کنم و گاه و بی گاه از پستوی ذهنم وارد نشیمن آن می شود و برایم چرخ می زند مثل چرخش سماع؛ این پاراگراف است؛
بابا گفت: “فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.” اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی. می فهمی؟
در سال 2007 فیلمی هم براساس این رمان توسط مارک فارستر ساخته شد که آقای همایون ارشادی نیز نقش بابای امیر را نیز بازی کرده است.